رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

بدون عنوان

1392/1/26 11:44
نویسنده : رومینا
249 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام  رادوین مامان  

 دیروز برای مامان جون (مادر شوهرم)  ناهار مهمون اومده بود.  پایین بودیم وقتی مامان جون باشه دیگه سمت من نمیای  فقط بغل مامان جون میره هر وقت شیر بخوای میای خودتو به من می چسبونی .    بابایی گفت  تا مهمونها نیومدن بیا بریم باغ  امیر رضا دوست بابایی چاغاله خوری . منم شما رو گذاشتم پیش مامان جون رفتیم  کلی چاغاله چیدیمو خوردیم . باغ هم سر سبز شده بود  خیلی خوشگل بود  

 

من در حال چاغاله کندن 

 

 

 

 خیلی خوش گذشت 

 

 بعد اومدیم خونه مهمونها اومده بودن ناهار رو خوردیم بعد همه در خواست کردن که بابایی پیانو بزنه  بابایی هم برامون کلی پیانو زد و خوش گذروندیم  بعد از ظهر هم رفتیم بیرون دور دور بازی . شام هم مامی جون و بابا جون و خاله نگین اومدن پیشمون  .

 

 

خرابکاری رادوین 

 دیروز به ما ضد حال زدی . غروب روز تعطیل که دلگیر هست با کاری که کردی بیشتر دلمون گرفت  اخه قربونت بشم پسر عزیزم چرا اخه . البته بی احتیاطی از خودمون بود شما تقصیری نداری که . بابایی  عینک ریبن خریده بود اورجینال اورجینال بود 500 تومن می ارزید  زدی زمین شکوندی وایییییییییییییییییییییییییی  چشممون سیاهی رفت وقتی شیشه شکستشو دیدیم    بابایی فکر نمیکرد که دستت به اخر میز برسه ولی از جایی که شما خیلی بلا و شیطون هستی موفق شدی به  عینک بابایی دست پیدا کنی و بزنی رو سرامیک بشکنی .  حالا صبح بابایی به امیر رضا  کلی اصرار کرد که بیا تو این عینک رو بردار  ولی نشد . اون لحظه من و بابایی قلبون درد گرفته بود ولی  هیچی نگفتیم

 ناراحتناراحت

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان کیان کوچولو
26 فروردین 92 14:41
وااااااااااااااااااااااای
معصومه
26 فروردین 92 17:20
به به خانوم بالای درخت مردم چیکار داری؟ بپر پایین سوپرمن.. نوش جانت خیلی خوردی؟منم اصلا دلم نخاستا...اصلا..
مامان ملینا و کوروش
31 فروردین 92 9:42
همیشه شاد و خوش باشید فدای سرتون عینک ارزشی نداره جلوی رشد بچمونو نگیرید بابا بزارین شیطونیشو بکنه